من نگامو به نگاهت می دوزم
از سر شوق٬ توی کوچه
ردپاهاتو می بوسم
نکنه که رد نشی!
کوچه آدرسش پر از اقاقیاست
کوچه یک نگاه منتظر به در
کوچه چشمای منه ...
من سحر لباس غوغا می پوشم
تا بیای که من نگامو به نگاهت بدوزم
آخه من هر جا که بودم
تنهای تنها که بودم
غصه خوردم٬ گریه کردم
هیچ کسی پیدا نکردم پاک کنه اشکو رو گونم
شبیه آرامش عشق٬ غرور یک ستایش!
برای من همیشه تو٬ از آسمان رسیده ای
زلال و آبی و رها٬ به رنگ پاک ابرها
که از خدای آسمان٬ به قلب من٬ نشسته ای!
برای من٬ هنوز هم٬ تو حس خوب بودنی
پر از طنین امن عشق٬ خود مقدس منی!
برای من هنوز هم٬ تو مثل یک نیایشی
عمیق و آبی و شریف٬ وسیع و سبز و سربلند
که می رسانی ام به اوج٬ که می نشانی ام به نور٬
و می سپاری ام به عشق ...
غم را دوست دارم چون اشک دل است.
اشک را دوست دارم چون گواه دل است.
دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت.
محبت را دوست دارم چون تو را دوست دارم.
و تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا.
اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد.
به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم.
زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز.
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد
خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد
و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه زخم های زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم ...
mioftadam hengami ke to miofti to ra dar aghosh begiram