دير يا زود وقت رفتن ميرسه
عمر ما يه روز به آخر ميرسه
برگ ريزون پاييز چه زود از راه ميرسه
وقت خوندن لالايي فرشتهها ميرسه
يه بغض ميشيم تو حنجره
يه عکس کنار پنجره
با همهي بود و نبود
آخر ميريم از ياد همه
حسرت عشقي میمونه تو دل ما
شوق يه ديدار يخ ميزنه تو نگاه ما
نقش يه لبخند میخشکه رو لب ما
بغض يه گريه میچکه رو گونهي ما
دير يا زود ميريم از ياد همه
يه خاطره رفته از ياد همه
با همهي بود و نبود
آخر ميريم از ياد همه
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط
|
کاش یارب آشناییها نبود
یا به دنبالش جداییها نبود
یا که او با من نمی شد آشنا
یا مرا از او نمی کردی جدا
کاش هرگز در محبت شک نبود
تک سوار مهربانی تک نبود
کاش بر جانی که بر قاب دل است
واژه تلخ خیانت حک نبود
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط
|
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
ومن در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم نمي دانم چه بايد كرد
با اين روح آشفته به فريادم برس اي عشق
من امشب پريشانم تو دنياي مني بي انتها
و ساكت و سرشار و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمان
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط
|