داشتيم تو جاده ميرفتيم كه چشمم افتاد به يه تابلو كه روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل
می خوام از تو بنویسم ،که نگی رفتی نموندی
می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی
توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری
سرنوشت بی خبر تورا برای من نوشت...
تو را برای لحظه های بی کسی... برای تکیه بر دیوار محبت... برای پاک کردن اشکهای گرم بر گونه های
یخ زده...سرنوشت با اینکه دیر نوشت اما خیلی قشنگ نوشت...
نوشت که تو مال منی... نوشت منو نمی شکنی... نوشت می مونی تا ابد... بخوای نخوای مال منی...
سرنوشت اسم تو را با خط عشق بر قلب من نوشت...
عزیزم همیشه تنها امید زندگی منی
دوستت دارم وبخاطر تو زندگی می کنم
بگذار آن باشم که در کنار تو گل می چیند![]()
بگذار آن باشم که از ژرفای احساسات خود به او می گویی ...![]()
سکوتم را به باران هديه کردم , تمام زندگي را گريه کردم
نبودي در فراق شانه هايت ، به هر خاکي رسيدم تکيه کردم


با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد .
اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و
اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهیم گفت:
کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و
همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم
اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم.
عشق مدد كن كه به سامان برسيم ...
چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم
يا من برسم به يار و يا يار به من ...
يا هردو بميريم و به پايان برسيم.



ای عشق واقعی 
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است 
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
از آب و آفتاب و زمین مهربان تری
با من بمان ٬ بمان که بمانم برای تو
ای آنکه عشق اولی و عشق آخری

یک ماه چهار هفته و یک هفته هفت روز
یک روز بیست و چهار ساعت و یک ساعت شصت دقیقه است
ولی کسی بهم نگفت یک دقیقه بی تو چند ساله ........