تبليغاتX
صدای سکوت عشق
اگر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نميکنم...اگر زندگي بلد نباشم زندگي نمي کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو ياد ميگيرم

 

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ." ايتاليايي ها ميگن:"عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن :"عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار

 

توي زندون قلبت اينقدر شلوغ مي کنم و زنداني ها رو اذيت ميکنم تا مجبور بشي منو بندازي توي انفرادي

 

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 2:35 قبل از ظهر  توسط   | 

در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده است اما در دنياي بزرگترها هر گه زودتر بگه دوستت دارم بازنده است

 

 نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم

 

---------- * ----------- ميدوني اين چيه؟؟؟ اين تويي .. تو تك ستاره آسمون دل مني

 

عشق امانت با ارزشيه كه هر كسي تو قلبش ميزاره برايه همينه كه هر وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني

 

در دادگاه عشق متهم قلبم بود و وکيل دلم... و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان... نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد... پس محکوم شدم به تنهايي و مرگ... کنار چوبه دار از من خواستن تا آخرين خواسته ام را بگويم... و من گفتم به تو بگويند که... دوستت دارم

 

يه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ، ما که بهم نميرسيم بسه ديگه بذار برم ، کي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم ، حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم ، من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها ، نه برده حلقه بگوش نه ناجي فرشته ها ، من عاشقم همينو بس غصه نداره بي کسيم ، قشنگي قسمت ماست که ما بهم نميرسيم

 

گفتمش: دل مي‏خري ؟! پرسيد : چند ؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند! خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم وز جان دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم من نيستم چون ديگران بازيچه بازيگران اول به دام ارم توراوانگه گرفتارت شو

 

اگر خوبي بدي از ما ديدي حلال کن . من فردا بايد برم بيمارستان براي جراحي دريچه قلب . آخه ميخواهم يه دريچه بگذارم که فقط به روي تو باز بشه

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط   | 

کاش می شد در قفس پروانه داشت

کاش می شد بذری از گلخانه داشت

 کاش می شد پر کشید از زندگی

کاش می شد حقه زد بر بندگی

کاش می شد آشنایان را شناخت

کاش می شد بازی غم را نباخت

کاش می شد غصه ها را در شکست

کاش می شد نزد فردا ها نشست

 کاش می شد با غریبان خانه داشت

کاش می شد با صداقت لانه داشت

کاش می شد از شب تلخی گذشت

کاش می شد مجلس دل را گسست

کاش می شد قاصدک ها را شمرد

کاش می شد راه صحرا را سپرد

کاش می شد شاپرکها را گرفت

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط   | 

وقتي کسي را دوست داريم نيازي نيست بدانيم در بيرون از ما چه مي گذرد زيرا همه چيز در درون ما مي گذرد .
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط   |