بی روی تو درهای جهانم بسته است
از دست تو خواهم که برآرم فریاد
در پیش نگاه تو زبانم بسته است
ز وحشت می رود چشمم سیاهی
تپیدن های جان ها بود بر خاک
کنار هم٬ گناه و بی گناهی
درخشیدی چو می در جام جانم
به بال نغمه آن چشم وحشی
کشاندی تا بهشت جاودانم
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد
خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد
و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه زخم های زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم ...
پس هیچ دوستی ای نیز بی عیب نخواهد بود
بارها دیدن گلبرگ های خشک در یک شاخه گل سرخ
ما را به بیشتر گرامی داشتن گلبرگ های تازه سرخ رنگ وا می دارد
در قلب دوستی میان ما احترام و عشقی ژرف به یکدیگر نهفته است
پس همان گونه که شخصیت ما رو به دگرگونی و پیشرفت دارد
دوستی ما نیز محکم تر و زیبا تر می شود![]()
تو برایم بسیار با ارزشی و خیلی دوستت دارم![]()
زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر
از آنند که بشکنند
فردا طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم
در بستر روزگار آنچه بدست مي آيد با خنده پايدار نمي ماند و
آنچه از دست مي رود با اشک جبران نمي شود

وین یک دم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از دیار فنا درگذریم
با هفت هزار سالکان سر به سریم
< خیام نیشابوری >
وگرنه مجبوری هر چیزی رو که داری دوست داشته باشی
فرياد بلندي است به نام ( آه )
مرواريد قلتاني است به نام ( اشک)
و آيينه اي شکستني است به نام (دل )
رفتم تا بزرگ شوم اما آنقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم.
فرقی نمی کنه گدال آبی کوچک باشی یا دریای بیکران٬ زلال که باشی آسمان در توست.
فرق من و تو چیست؟
پاسخ داد:
من با یک سلام شروع می شوم و تو با یک نگاه.
من با یک دروغ از بین می روم و تو با مرگ.
۱ـ دوست داشتن را برای تجربه.
۲ـ عاشق شدن را برای هدف.
۳ـ فراموش کردن را برای قبول واقعت.
من نگامو به نگاهت می دوزم
از سر شوق٬ توی کوچه
ردپاهاتو می بوسم
نکنه که رد نشی!
کوچه آدرسش پر از اقاقیاست
کوچه یک نگاه منتظر به در
کوچه چشمای منه ...
من سحر لباس غوغا می پوشم
تا بیای که من نگامو به نگاهت بدوزم
آخه من هر جا که بودم
تنهای تنها که بودم
غصه خوردم٬ گریه کردم
هیچ کسی پیدا نکردم پاک کنه اشکو رو گونم
شبیه آرامش عشق٬ غرور یک ستایش!
برای من همیشه تو٬ از آسمان رسیده ای
زلال و آبی و رها٬ به رنگ پاک ابرها
که از خدای آسمان٬ به قلب من٬ نشسته ای!
برای من٬ هنوز هم٬ تو حس خوب بودنی
پر از طنین امن عشق٬ خود مقدس منی!
برای من هنوز هم٬ تو مثل یک نیایشی
عمیق و آبی و شریف٬ وسیع و سبز و سربلند
که می رسانی ام به اوج٬ که می نشانی ام به نور٬
و می سپاری ام به عشق ...
غم را دوست دارم چون اشک دل است.
اشک را دوست دارم چون گواه دل است.
دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت.
محبت را دوست دارم چون تو را دوست دارم.
و تو را دوست دارم بی آنکه بدانم چرا.
اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد.
به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم.
زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز.
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد
خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد
و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه زخم های زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم ...